روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
164
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
عوام تبريز از شنيدن اين سخنان سخت در خشم شدند و آن را انكار كردند و نيز گرد آمدند تا آن درخت را ببرند . اما چون سه ضربه به درخت وارد شد ، دست آن كس كه ضربه ميزد شكست . بما خبر دادند كه اين مرد مقدس مسلمان اخيرا مرده است و حوادث بسيارى را پيش بينى كرده كه بايد در اندك زمان بيايد و بگذرد . و نيز خبر دادند كه اندكى پيش چون تيمور گذارش به تبريز افتاد نزد اين مرد مقدس كس فرستاد تا بيايد و با او ملاقات كند . اين مرد پيش بينى مزبور ( دربارهء اسقف مسيحى ) و نيز بسيارى مطالب ديگر را براى تيمور بار ديگر نقل كرد . آن درختى كه از آن ياد كرديم اينك نيز در همان خيابان هست و كسى جرأت دست زدن به آن نميكند . در بسيارى از خيابانها و ميدانهاى شهر سقاخانههايى هست و در سقاخانهها بهنگام تابستان يخ مياندازند و نيز ليوانهاى مسى و برنجى در آنجا گذاشتهاند تا با آن آب بياشامند . حاكم تبريز از خويشان تيمور است و او را داروغه ( كه همانا شهردارست ) مينامند . وى نسبت بما بسيار مؤدبانه رفتار كرد . چنان كه ميگفتند ، مساجد زيبا و نفيس بسيارى درين شهر هست و نيز گرمابههاى بسيار عالى دارد كه در جهان كم نظير هستند . نه روز در تبريز مانديم و چون زمان عزيمت ما رسيد براى ما اسب آوردند . اين اسبها متعلق به شخص تيمور بود . نه تنها اسب براى ما بلكه براى همهء همراهان ما نيز آماده كردند و چارپاى باركش هم آوردند . بايد در نظر داشت كه از تبريز تا سمرقند همه جا تيمور مراكزى ( چاپارخانههايى ) كه همواره در آنها اسب آمادهء حركت داشتند ، ساخته است كه چاپارها و پيكهاى او بتوانند شب و روز بدون آنكه لنگ بمانند راه پيمايى كنند . اين چاپارخانهها در فواصل راه يكروزه و گاهى نيم روزه ساخته شدهاند . در بعضى چاپارخانهها حتى يكصد اسب هم موجود است و در برخى فقط پنجاه . در معدودى از آنها دويست اسب ديده مىشود . به اين ترتيب در سراسر راه تا سمرقند چنين است . بما گفتند